تبليغاتX
:: عشق تا بی نهایت ::

عشق تا بی نهایت



+نوشته شده درسه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:1 توسط سارا |

هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه
آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده

هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته
هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته

 

+نوشته شده درپنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 15:34 توسط سارا |

+نوشته شده درپنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 15:9 توسط سارا |

+نوشته شده درجمعه بیستم شهریور 1388ساعت 14:26 توسط سارا |

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم .

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از  پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید...

چشمانش را باز کرد...دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!

دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود

 سلام عزیزم..الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه .

(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود.. آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم

+نوشته شده درجمعه بیستم شهریور 1388ساعت 14:25 توسط سارا |

از ازل ايل وتبارم همه عــــــاشق بودند

     سخت دلبسته ی اين ايل وتبارم چه کنم!

من کزين فاصله غارت شده ی چشم توام

 چــون به ديدار تو افتد سرو کارم چه کنم؟

يک به يک با مژه هايت دل من مشغول است

   مـــــــــــیله های قفسم را نشمارم چه کنم؟

Image and video hosting by TinyPic
+نوشته شده درجمعه بیستم شهریور 1388ساعت 14:22 توسط سارا |

+نوشته شده درجمعه بیستم شهریور 1388ساعت 14:0 توسط سارا |


رمضان, مقدمت گرامی باد...





مهربانا، در این ماه آن‏گونه که سزاوار توست با من کن، نه آن‏چنان که من شایسته‏ام...

+نوشته شده درجمعه ششم شهریور 1388ساعت 21:39 توسط سارا |


زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال

 آویزان کردن رخت‌های

 شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید

پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک

 شدن آویزان می‌کرد،

زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و

 به همسرش گفت:

"یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!


 


زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول

نگاه ‌کردن هستیم

بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا

آمادگی آن را داریم که

به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟
 

زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است...

+نوشته شده درجمعه ششم شهریور 1388ساعت 21:37 توسط سارا |

بي مشتري ام ، مرا خريداري كن

  در سينه ي سرد خود نگهداري كن

  اين زنــدگـي آبــرو بـرايم نگذاشت

  اي مـرگ بيا تو آبـــروداري كـن

+نوشته شده درجمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 20:36 توسط سارا |

آسمون به ماه ميگه:عشق يعني چه؟
 
ماه ميگه:يعني بودن در آغوش تو
 
ماه ميگه:تو بگو عشق يعني چه؟
 
آسمون ميگه:انتظار ديدين تو
+نوشته شده درجمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 20:33 توسط سارا |

فقط به میرحسین موسوی رای میدهم

+نوشته شده درجمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 3:24 توسط سارا |

ما چون دو دريچه ، رو به روي هم 

آگاه ز هر بگو مگوي هم 

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آينده

عمر آينه ي بهشت ، اما ... آه 

بيش از شب و روز تير و دي كوتاه

اكنون دل من شكسته و خسته ست 

زيرا يكي از دريچه ها بسته ست 

نه مهر فسون ، نه ماه جادو كرد 

نفرين به سفر ، كه هر چه كرد او كرد

+نوشته شده دریکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:19 توسط سارا |

سلام دوستان امیدوارم که همتون خوب باشین ببخشید که دیر آپ میکنم آخه این

 درسا که نمیزارن خوب بگذریم می خواستم پیشاپیش سال نو روبه همتون تبریک

بگم امیدوارم سال خوبی براتون باشه خوب زیاد وقتتون رونمیگیرم فعالا

 بای.راستی نظرهم یادتون نره

 

 

 

+نوشته شده درجمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:53 توسط سارا |

حتی با لبخند تو هم می میرم

ای کاش بر می گشتی

نمی خوام بی تو

در تنهایی دلی

که هر شب داد می زنه

من غم نمی خوام

زیر اوار قصه هام بمیرم

چیه باور نمی کنی ؟نه؟

منم قصه دارم ؟

تو قصه من ، توهستی

خدا هست

عشق هست

پس چرا من نیستم!!!؟

من رفتم ، از قصه خودم رفتم

یه گوشه کنار کتاب منتظر مرگم

چیه ؟ چرا باز اینطور نگاهم می کنی؟

مگه خودت نگفتی ارزوت مرگ منه

به خاطر تو رفتم

تو رو به خدا به من بی وفا نگو

فقط بگو

یه نفر بود که با عشقش زندگی داد

به قصه هام

و مرگ بخشید به غصه هام

یه روز

که هنوز افتاب به زمین لبخند نزده بود

برای خریدن خنده بیرون رفت

هوز نیومده

شاید خنده مرده!!

اره اینطور بهتره

بزار کسی نفهمه که من رفتم

تا بمیرم

بزار همه بگن اون زنده است

خنده است که مرده

می میرم ولی

بی خیال ولی حرف زیاده فقط

بدون که من .......دارم

 

+نوشته شده درجمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:48 توسط سارا |

روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:

من مي شناختم اورا


نام تورا هميشه به لب داشت

 
حتـي


در حال احتضار


آن دلشكسته عاشقِ بي نام و بي نشان


آن دوست بي قرار

 

 ***


روزي اگرسراغ من آمد به او بگو:


 
هر روزپاي پنجره غمگين نشسته بود


و گفتگو نمي كرد


جز با درخت سرو


در باغ كوچك همسايه،


شبها به كارگاه خيال خويش

 
تصويري از بلنداي اندام مي كشيد

 
و در تصورش


تصوير تو بلند ترين سرو باغ را

 
تحقير كرده بود

 

***


روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:


 
او پاك زيست


پاك تر از چشمه هاي نور

 
همچون زلال اشك


يا چون زلال قطره باران به نو بهار

 
آن كوه استقامت


آن كوه استوار


وقتي به ياد روي تو مي بود


مي گريست

 

***


روزي اگر به سراغ من آمد به او بگو:


او آرزوي ديدن رويت را


حتي براي لحظه اي از عمر خويش داشت


اما براي ديدن تو چشم خويش را


آن در سرشك غوطه ور


آن چشم پاك را


پنداشت


آلوده است لايق ديدار يار نيست

 

***


روزي اگر به سراغ من آمد به او بگو:


 
آن لحظه اي كه ديده براي هميشه بست


آن نام خوب بر لب لرزان او نشست


شايد


            روزي اگر.....  

            
چه؟ 

                 
او؟ 

                 
نه،  

                           
آه... 

                     
نمي آيد !!! 

+نوشته شده درجمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:44 توسط سارا |

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

+نوشته شده دردوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 10:58 توسط سارا |

www.keyvan-67.blogfa.com

مهربانم

با تو عهدی ميبندم نا گسستنی

فراموش نشدنی

و ماندگار

قلبم را به تو هدیه میدهم

به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم

به تو که روحت را

سرشتت را

عصاره ی وجودت را ميپرستم

و به آن عميقاً عـشق ميـورزم

ای عزیز ِ ستودنی

مهربان ِماندنی

نازنین ِ خواستنی

بدان و آگاه باش که من

تو را
هيچگاه

هيچ کجا

هيچ لحظه ای

تنها نخواهم گذاشت

و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد

مطمئن باش

تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد ...

+نوشته شده دردوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 10:57 توسط سارا |

ارزانياشکي که بي صدا است...پشتي که بي پناه است....دستي که بسته است...پايي که خسته است....دلي را که عاشق است....حرفي را که صادق است....شعري که بي بهاست....شرمي را که آشنا ست.....دارايي من ارزاني شماست

 

+نوشته شده دردوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 10:45 توسط سارا |


تفاوت عاشق بودن و کسي را دوست داشتن

بين کسي که عاشق شده است و کسي که تنها شخصي را دوست دارد تفا وتهايي است . نکات زير به شما کمک خواهد کرد تا اين تفا وتها را درک کنيد.
1- هنگام ديدن کسي که عاشق او هستيد تبش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگامي که کسي را مي بينيد که آنرا دوست داريد احساس سرور و خوشحالي مي کنيد.

2- هنگامي که عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليکن هنگامي که کسي را دوست داريد زمستان فقط فصلي زيبا (زمستاني زيبا) است.

3- وقتي به کسي که عاشقش هستيد نگاه مي کنيد خجالت مي کشيد وليکن هنگامي که به کسي که دوستش داريد مي نگريد لبخند خواهيد زد.

4- وقتي در کنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد هر آنچه که در ذهن داريد بيان کنيد اما در مورد کسي که دوستش داريد شما توانايي آن را داريد.

5- در مواجه شدن با کسي که عاشقش هستيد خجالت مي کشيد و يا حتي دست و باي خود را گم مي کنيد اما در مورد فردي که دوستش داريد راحتتر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد داشت.

6- شما نمي توانيد به چشمان کسي که عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه کنيد (زل بزنيد)اما مي توانيد در حالي که لبخند ي بر لب داريد مدتها به چشمان فردي که دوستش داريد نگاه کنيد.

7- وقتي معشوقه شما گريه ميکند شما نيز گريه خواهيد کرد و اما در مورد کسي که دوستش داريد سعي بر آرام کردن او ميکنيد.

8- احساس عاشق بودن و درک آن از طريق نگاه ( ديدن ) است اما در درک دوست داشتن بيشتر از طريق شنوايي است ( از طريق ابراز علاقه بصورت کلامي ).

9- شما مي توانيد يک رابطه دوستي را بايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا که حتي اگراينکار را بکنيد - عشق همانند قطره اي در قلب شما و براي هميشه باقي خواهد ماند.

+نوشته شده درپنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 10:45 توسط سارا |

سلام دوستان خوبین؟ببخشیدکه دیرآپ میکنم آخه نزدیک امتحانامه باید درس بخونم بعدازامتحاناتم حتما آپ میکنم؟فعالا بای

+نوشته شده درچهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 23:41 توسط سارا |

www.keyvan-67.blogfa.com

به آسمون نگاه كن، براي ما مي باره

براي ما كه امشب جدا شديم دوباره

توی خونه اي كه نيستي چه سخته بی تو بودن

زمونه ي لعنتي تو رو گرفته از من

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

نگو جدايي ما بازي سرنوشته

نگو كه قصمونو خود خدا نوشته

اون همه خاطراتو چطور فراموش كنم ؟

تو رفتي و نديدي اون كه شكسته منم

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

به من نگو كه گريه تلخه شگون نداره

نگو بزار آسمون به جاي ما بباره

اون كه شكسته منم سرت سلامت عزيز

به ياد عشقمون باش تو فصل زرد پاييز 

+نوشته شده درچهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 11:58 توسط سارا |

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

 

+نوشته شده درچهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 11:41 توسط سارا |

+نوشته شده درسه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 12:40 توسط سارا |


نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ،  بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 

+نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 23:6 توسط سارا |

 هنوز از دوری تو پزمرده ام. دلتنگم.دلتنگ تمام روزهای با تو بودن.

دلتنگ قدم هایی که با  باتو بر داشتن.نمی دانم دل بی طاقتم را چگونه ارام کنم

خداوندا دلم ارام نمی گیرد.دل ارامم کو؟

خداوند دل بی طاقتم برای چشمانش تنگ شده.

دل ارامم کو؟

امیدم کو؟

نور  چشمانم کو؟

تنها مانده ام با درد مرهمم کو؟

+نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 23:0 توسط سارا |


وقتی زمانش رسید که قلبت رو به کسی بدی، مطمئن شو اون فرد قلبت رو نمیشکنه،آخه قلب های شکسته یدکی ندارن!

--------------------------------------------------------------------------------

ازم راجع به قانون نیوتن پرسیدن و من گفتم که نمیدونم! ازم راجع به رئیس جمهور ایران پرسیدن که خاتمی یه یا احمدی نژاد و من گفتم که نمیدونم! اما وقتی که ازم پرسیدن کی رو دوست دارم، تنها جوابی که دادم تو بودی!

---------------------------------------------------------------------------------

می گن آدم فقط یک بار عاشق می شه، اما من هر وقت صدا تو میشنوم دوباره عاشق میشم!!

---------------------------------------------------------------------------------

اگه بهم قول بدی که بیای تو خوابم، حاضرم برای همیشه بخوابم تا هر دقیقه ببینمت
!!
+نوشته شده درچهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:41 توسط سارا |

 

قصه از کجا شروع شد.... از چت و ميل شبونه.... از پي ام دادن تو روم و.....يه سلام عاشقونه
آن شدم به مهربوني....تا بگم با تو مي چتم....تا بگم بموني آنلاين....اي فرند ليست قشنگم
بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه....اين ياهو کاشکي ....همين جوري بمونه
بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه.....اين ياهو کاشکي .....همين جوري بمونه
+نوشته شده درچهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:38 توسط سارا |

-------------------------------------------------------------------------------

------------------------------------------------------------------------------
عشق دردی یه که هیچ دکتری نمی تونه توصیفش کنه، اون چیزی یه که به قلب حمله می کنه و رو مغز تاثیر می ذاره!!

-------------------------------------------------------------------------------
فراموش کردن کسی که دوستش داری ، مثل به خاطر آوردن کسی یه که هرگز نمی شناسیش!!
-------------------------------------------------------------------------------

دوستت دارم!! حتی بیشتر از لحظه ای که شروع کردم این جمله رو بنویسم
!!

+نوشته شده درچهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:37 توسط سارا |

+نوشته شده دردوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 13:24 توسط سارا |